.....خروس خوان.....

نوشته هایی نه چندان بیخودی به قلم علی دهقانی

.....خروس خوان.....

نوشته هایی نه چندان بیخودی به قلم علی دهقانی

.....خروس خوان.....



علی دهقانی هستم
دانشجوی دانشگاه علامه طباطبائی تهران
یک خروس بی محل که هر از گاهی هوس خواندن میکند...

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
نویسندگان

میوه ی دانشگاه بی اخلاق

علی دهقانی | سه شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۵۰ ب.ظ


امروز برای دیدن عمه ی پدرم به خانه اش رفتم و تقریبا دو ساعتی مهمان خانه ی باصفایشان بودم. در شلوغی تهران و زندگی پردود و دردسرش گاهی شنیدن حرف ها و درددل های او مثل چای داغ زیر برف زمستان میچسبد.

دردِ از دست دادن مادر در 3سالگی و از دست دادن پدر در 5سالگی ،درد زندگیِ سخت و فقر زمان کودکی و یتیمی و درد قطع شدن پا بعلت بیماری ِدیابت و غفلت ِپزشک ، همه سبب میشد تا داستان احساسی تر و غم انگیزتر شود، اما لابه لای گریه هایش گاهی چند بیتی شعر میخوانَد و از خوشی های همان زمان هایی که زندگی ها فقط دوآپشن سلامتی و امنیت را به زور داشت، میگوید تا کاممان باز شود و به حرف هایش دل بسپاریم.

از زمان بیماری و خانه نشینی اش ،بیشتر وقت خالی برای فکر کردن دارد و همین علتیست تا وقتی کنارش مینشینی براحتی و بدون متن از قبل آماده شده ای، برایت لب به سخن بگشاید.در حقیقت، مطمئنم هر کس بجای خودم کنار عمه ی بیسوادم مینشست در این تفکر فرو میرفت که چگونه این خانم دکترِ پیر اینگونه با تسلط از اخلاقیات سخن میگوید و این همه شعر میخواند...

بعد از خداحافظی و بیرون آمدن از خانه اش ، چند مساله ذهنم را درگیر خود کرد.اینکه چقدر زندگی کوتاه و ساده است و در عین حال چقدر بیهوده برخی برایش تلاش میکنند و در راهی که اصرار دارند صحیح است به زمین میخورند و در همین حال نیز همه ی کائنات را به باد ناسزا میگیرند که چرا به دردسر افتاده اند وچرا هیچ چیز در جای خودش نیست...؟

تامل در اینکه چرا یک فرد در جامعه ای با یک تمدن و قدمت چندهزار ساله اینگونه بی اخلاق شده و حوصله ی هیچ چیزی  حتی بوق خودرو ها و همسایه و همسرش را هم ندارد. تفکر در باب این که چرا نظام آموزشی ،یک ساختار کاملا بی ارزش و بی تاثیر یا بعضا منفی باف و مولّد فساد بوده و برای هیچ قشری از این ملت کاری نکرده است.

چگونه میشود با عشق مسیری طولانی را طی کنی و پای حرف های یک پیرزن بی سواد بنشینی و کلی درس بگیری ولی برای 21واحد درس عمومی دانشگاهی که همه اسم اسلام و اخلاق و معارف را به دنبال خود میکشند و ادعای غنی بودن دین اسلام و تمدن ایران را دارند عزا بگیری و در کلاس خوابت ببرد و از استادش متنفر باشی؟؟نتیجه یا باید این باشد که اسلام و اخلاقیات ایرانیان از ابتدا همین گونه مضحک و بی فایده بوده و اصلا اسلام و ایران نهایتش همان داعش است و کشتن و بدبختی ...یا اینکه خیر اسلام و فرهنگ و تاریخ ایرانیان غنی تر از این حرف ها بوده و ما آنها را نمیخوانیم تا بتوانیم در همین جامعه زندگی کنیم و با گرانی و خودروی بی کیفیت و فساد های اخلاقی و اقتصادی جامعه بسازیم که خب نظر من همان دومیست.

اسلامِ ناب ، ضد فساد است و فرهنگ ایرانی متذکر نوع دوستی و عشق و امید است نه ...

ممنونم ازتون

یاعلی

 

نظرات  (۲)

من با نظر شما موافقم
اما به نظر من برای درست کردن یا اینطور بگم برگشتن به آن فرهنگ ناب گذشته باید ما مردم ایران از خودمون و از خوانواده های خودمون شروع کنیم
.....
پاسخ:
ممنونم علی جان...در این که انسان موجودی منفعل نیست و میتونه خودش هم راه رو پیدا کنه شکی نیست اما بحث من در این مورد هست که چرا اگر همه چیز از طریق خودمان میتواند حل شود باید بودجه های هنگفت از بیت المال خرجِ یک ساختار بی فایده و کم تاثیر شود؟!
سلام . شما هم لینک شدید . ممنون از همکاریتون .
پاسخ:
مچکرم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی