.....خروس خوان.....

نوشته هایی نه چندان بیخودی به قلم علی دهقانی

.....خروس خوان.....

نوشته هایی نه چندان بیخودی به قلم علی دهقانی

.....خروس خوان.....



علی دهقانی هستم
دانشجوی دانشگاه علامه طباطبائی تهران
یک خروس بی محل که هر از گاهی هوس خواندن میکند...

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
نویسندگان

...عوضش امنیت داریم!

علی دهقانی | يكشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۱۲ ب.ظ

آقای تام در کنار عده ای از شخصیت های کارتونی محبوبمان در کنار جوب خیابان نشسته بود و صفحات مجازی گوشی خود را چک میکرد و با دوستانش حرف میزد.

آقای تام با مرور چند خبر قتل و غارت که مربوط به کشورهای شاخ آفریقا بود، رو به دوستانش کرده و گفت : چقدر خوب است که امنیت داریم!

در همین حین یکی از دوستانش یعنی آقای دکتر ارنست گفت: من حقوق بازنشستگی و مبلغ زیادی از سرمایه ی زندگیم را در یکی از موسسات مالی سپرده گذاری نموده بودم و اینک متوجه شدم که مدیران موسسه تمام مبالغ را برداشته و فلنگ را بسته اند و بنده هم دستم به هیچ کجا بند نیست!(امنیت اقتصادی)

 

آقای تام با شنیدن این خبر سری به نشانه ی تاسف تکان داده و گفت: چقدر خوبست که امنیت داریم . شما نیز هرچند پولت را دزدیده اند اما شب به آسودگی در کنار فرزندانت میخوابی و آسوده ای.

در این لحظه ملوان زبل نگاهی به جمع انداخته و گفت: به علت پارازیت و موج های محیطی فرزند 5 ماهه ام سقط شد و بنده نیز به دلیل آلودگی هوا دچار بیماری ریوی شده ام و بزودی به اتفاق خانواده از این شهر نقل مکان خواهیم کرد!

(امنیت زیست محیطی)

آقای تام این بار نیز سری به نشانه ی تاسف تکان داده و گفت: اما چقدر خوبست که امنیت داریم. شما و خانوادتان شاید دچار مشکلاتی شده اید اما در نهایت در کنار هم میتوانید با آسودگی در شهری دیگر زندگی کنید.

 

پلنگ صورتی که به تازگی شاگرد یک مغازه ی سوپرمارکت شده بود نیز در حالیکه کارتن های خالی را عقب وانت میریخت به جمع سلام داده و پس از احوال پرسی کوتاه گفت: بنده دکترای علوم سیاسی دارم اما این روزها بدون رابطه و آشنا، کاری برایمان پیدا نمیشود و مجبوریم برای سیر کردن شکم خود به هر کاری مشغول شویم.(امنیت علمی)

 

آقای تام اینبار لبخندی زده و بدون آنکه به پلنگ صورتی نگاهی کند، میگوید: جوان های امروزی توقعات بالایی دارند و اصلا شکر گذار نعمت هایی چون امنیت نیستند!

 

شرک غول سبز دوستداشتنی نیز پس از پایان تماسش، با افسوس خطاب به جمع گفت: امروز گوشی همسرم را هک کرده اند و تمام اطلاعاتش را برداشته اند، البته چیز مهمی در گوشی نبود ولی متاسفانه در صفحات مجازی همسرم مطالبی منتشر نموده اند که دور از شان خانوده ی ما است.(امنیت سایبری)

آقای تام این بار نیز با گوشی خود سریع آیدی همسر شرک را سرچ نموده و با دیدن برخی مطالب مستهجن و غیراخلاقی مانند شاتوت، سرخ شد و خندید و با همان خنده ی مزخرفش گفت: اما امنیت داریم و این باعث شده  تا همه در کنار هم شاد باشیم و آرامش را حس کنیم،این فضای مجازی هم ماهیتا همین مدلیست!

هنوز حرف آقای تام تمام نشده که دو ماشین در خیابان با هم تصادف کردند و راننده هایشان با پرخاش و فحاشی از خودرو پیاده شده و با یکدیگر درگیر شدند. بعد از چند دقیقه دماغ مورچه خوار بوسیله ی قفل فرمان له شده و لاله ی گوش مورچه نیز، از دهان مورچه خوار بیرون آمد.(امنیت اخلاقی،روانی،اجتماعی)

آقای تام که در این میان با گوشی از حادثه فیلم میگرفت و هیجان زده شده بود: بار دیگر به اطرافیان خود متذکر شد: چقدر خوبست که امنیت داریم و ملت میتوانند بی دغدغه با هم در گیر شوند!

در همین لحظه گربه سگ با آقای تام، تماس گرفتند و از او در مورد مشارکت جهت واردات دستگاه های صنعتی پیشرفته ی تولیدکننده ی برق خورشیدی سوال کردند.

آقای تام با شنیدن اسم کشورخارجی سازنده ی دستگاه، بسیار ناراحت شده و گفت: ما از اینکه به خارجی ها وابسته نیستیم خرسندیم، آنگاه شما با نهایت بی شرمی به ما پیشنهاد واردات میدهید؟

تلفن قطع شد و نرخ ارز 80 درصد صعود کرد، آقای تام همچنان که از امنیت و عدم وابستگی خوشحال بود، به منشی خود که خانم جوانی زیبا، خوش هیکل و البته با روابط عمومی بالا بود تماس گرفت و ضمن اطلاع از وضعیت ترخیص بیل و کلنگ هایی که جدیدا وارد نموده بودند، دستور داد تا پول های شرکت را از بانک داخلی بیرون کشیده و به حساب بانک خارجی منتقل کند.(اندکی واردات بی رویه و اختلاس)

در همین لحظه آقای تام سرجای خود نشست اما این بار گویا عده ای ننشسته بودند، عروسکها در اعتراض به وضع حقوق های معوق پروژه ی داستان عروسک های3 و شرایط اجتماعی و اقتصادی حاکم بر جامعه دست به تظاهرات مسالمت آمیز زده بودند.

آقای تام با دیدن این وضعیت ابتدا سلفی گرفته و سپس دستی به زانوی خود زده و گفت: چقدر خوبست که امنی...

هنوز کلامش پایان نیافته بود که یک عدد گلوله ی پلاستیکی پلیس ضد شورش تحت نظر شردِر، به درون حلقش شلیک شد و همچنان که تام روی زمین میخزید، از تمام سورخ های بدنش گاز اشک آور ساطع شد!

 در طول این داستان آقای جری یعنی دشمن اصلی تام در خانه ی خود پنیر گاز میزد و دستگاه ضد تله میساخت اما تام با همه ی توهم و افکارخویش ترکید و مدتی بعد بدلیل وجود مشکلات عدیده ی بیمارستان ها، برای درمان به ایران منتقل شد! 

 

نظرات  (۱)

ای داد بیداد ایشالا درست میشه.
پاسخ:
مرسی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی