.....خروس خوان.....

نوشته هایی نه چندان بیخودی به قلم علی دهقانی

.....خروس خوان.....

نوشته هایی نه چندان بیخودی به قلم علی دهقانی

.....خروس خوان.....



علی دهقانی هستم
دانشجوی دانشگاه علامه طباطبائی تهران
یک خروس بی محل که هر از گاهی هوس خواندن میکند...

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
نویسندگان

معین ، موتور ،حماقت...

علی دهقانی | جمعه, ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۳:۱۶ ب.ظ




 

سلام...

بعضی وقتا چیزای ساده رو توو زندگی پیچیده میکنیم!

کارای معمولی،آسون و خیلی روتین رو خیلی خاص . حرفه ای و پیچیده جلوه میدیم...

 

دوستی دارم به اسم معین که توی گوشیم بنام "معین غول آباد" سیوش کردم ،علت این نام گذاری هم این است که آقا معین، در منطقه ی غول آبادِ یزد سکونت دارند، البته هنوز بعد از اینهمه سال زندگی در یزد، نتونستم واقعا علت اینکه چرا یزدیها به مهدی آباد،میگن غول آباد رو بفهمم!!

 

یه روز داغِ تابستون، توو هوای 40درجه،  ساعت 3ظهر با آقا معینِ عزیز رفتیم پمپ بنزین ،طبق معمول معین بنزین زد و مثل همیشه بعد از ده بار فشار دادن شاسیِ ناقل، آخرش نتونست فیکس 5هزارتومن بنزین بزنه و نهایتا رفت و 5035تومن کارت کشید!!

 

بعد از سوار شدن، 3بار کیک زد و موتور روشن نشد...من پیاده شدم،اینبار محکم تر کیک زد،بازم روشن نشد...معین ایندفعه با هر بار کیک زدن یه فوحش هم نثارِ موتور میکرد....لاااامصصصب...موتور روشن نشد....لعنتی....موتور بازم روشن نشد.

 

 معین خیسِ عرق شده بود که مسئولِ پمپ بنزین گفت: داداش خفه کرده و بعد، بدون دادن هیچ راهکاری ،از کنارمون رد شد.

 به معین گفتم داداش بشین من هُل میدم، تو هم بزن دنده دو روشن بشه بریم دیگه خبرمرگمون...مثل اسب پشت موتور میدوییدم و هل میدادم و موتور باز با دنده دو هم روشن نشد.

در آخر وقتی قشنگ دهنمون صاف شده بود و حالمون گرفته شده بود به معین نگاهی کردم و خِس خِس کنان گفتم معین سوئیچِ موتور بازه؟؟!

و معین پس از نگاهی اجمالی، با خنده ای ملیح که در اون لحظه واقعا میخواستم جفت پا برم توو حلقش گفت اعههه نه...هی هی هیع.

 

اونروز که خیلی دیگه حال تفکر نداشتم ولی بعد ها دیدم واقعا برخی امور در کشورما همین مدلیه،یعنی با یه چرخوندن سوئیچ حل میشه ولی ده نفر روی اون نظر میدن و انرژی صرف میکنن و آخرشم هیچی به هیچی!!

 

مخلصیم.یاعلی

 

نظرات  (۴)

نتیجه اخلاقی: از یک اتفاق احمقانه ساده هم میشه برداشت های عمیق فلسفی - سیاسی کرد!! 
پاسخ:
سلام وودی!!!خوشحالم که میبینم اینجا هم بهم سر میزنی.دمت گرم
Kheili khob bod
پاسخ:
ممنونم:)
سلام علی 
فکر کنم تو رفیق سینا باشی. یزدی هم که هستی. خوب هم که می‌نویسی. 
همهٔ اینا باعث میشه دلم بخواد بازم بهت سر بزنم. 
شاد باشی دوست جان
سلام علی 
فکر کنم تو رفیق سینا باشی. یزدی هم که هستی. خوب هم که می‌نویسی. 
همهٔ اینا باعث میشه دلم بخواد بازم بهت سر بزنم. 
شاد باشی دوست جان
پاسخ:
سلااام ...
بله افتخار رفاقت با سینا و یزدی بودن نصیبم شده.
از اینکه پستام رو میخونید و لطف دارید سپاس گزارم .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی