.....خروس خوان.....

نوشته هایی نه چندان بیخودی به قلم علی دهقانی

.....خروس خوان.....

نوشته هایی نه چندان بیخودی به قلم علی دهقانی

.....خروس خوان.....



علی دهقانی هستم
دانشجوی دانشگاه علامه طباطبائی تهران
یک خروس بی محل که هر از گاهی هوس خواندن میکند...

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
نویسندگان

از ابراهیم هادی تا قهرمان های پودری و بادی!

علی دهقانی | يكشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۲۸ ق.ظ


پرده ی اول

حدود سال 1354بود که مشغول تمرین بودیم که ابراهیم وارد سالن شد و یکی از دوستان هم بعد از او وارد سالن شد و بی مقدمه گفت: داداش ابراهیم ، تیپ وهیکلت خیلی جالب شده.وقتی داشتی تو راه می اومدی دوتا دختر پشت سرت بودن و مرتب از تو حرف می زدن،شلوار وپیراهن شیک که پوشیده بودی و از ساک ورزشی هم که دستت بود، کاملاً مشخص بود ورزشکاری.

ابراهیم با شنیدن این حرفها یک لحظه جاخورد. انگار توقع چنین حرفی را نداشت و خیلی توی فکر رفت.
ابراهیم از آن روز به بعد پیراهن بلند و شلوار گشاد می پوشید و هیچ وقت هم ساک ورزشی همراه نمی آورد و لباس هایش رو داخل کیسه پلاستیکی می ریخت.هر چند خیلی از بچه ها می گفتند : بابا تو دیگه چه جور آدمی هستی؟! ما باشگاه می آیم تا هیکل ورزشکاری پیدا کنیم و... ، تو با این هیکل روی فرم این چه لباس هایی است که می پوشی؟ ابراهیم هم به حرفهای اونها اهمیتی نمی داد و به دوستانش توصیه می کرد:اگر ورزش رو برای خدا انجام بدین عبادت است و اما اگر به هر نیت دیگری باشید،ضررخواهیدکرد.

البته ابراهیم در جاهای مناسبی از توانمندی بدنی اش استفاده می کرد .مثلاً ابراهیم را دیده بودند در یک روز بارانی که آب در قسمتی از خیابان جمع شده بود و پیرمردها نمی توانستند از آن معبر رد شوند ، ابراهیم آنها را به کول می گرفت و از اون مسیر رد می کرد.

(ابراهیم قهرمان کشتی،بوکس،والیبال و فوتبال بود و در تهران او را به اسم آق ابرام میشناختند)

پرده ی دوم

یکی از دوستام دو ماهی میشه که روو آورده به ورزش و هر از گاهی وقت و بی وقت برای تفریح به باشگاه میره و از اون جایی که خیلی هم به هیکل اهمیت میده و البته برای ساخت بدنش خیلی عجله داره چند ملیونی از پول پدرش رو خرج پودر و قرص و آمپول کرده و حالا بعد از فقط دوماه هیکلش مثل ذرت که به پُف فیل تبدیل میشه باد کرده و روو اومده.

چند روز پیش باهم رفتیم تا لباس بخره،بعد از زیر و روو کردن لباسا آخرش یه تیشرت یقه دکلته ی تنگ پوشید و گفت همین خوبه ،بدن قشنگ تووش مشخصه.

اون لحظه چیزی نگفتم و فقط خندیدم ولی بعدا متوجه شدم که اینجا خیلی چیزا عوض شده و مهم تر از ظواهر ، ارزش های جامعست که دگرگون شده.زورخانه هامون مثل خیلی بخشهای دیگه بسته شدن و بجاشون باشگاه ها سبز شدن که البته در کنار خیلی از خوبی هایی که دارن،در مورد بسیاری از مسائل مثل پرورش روحیه ی پهلوانی و مردونگی ضعیفن . امروز ما محتاج وجود مردانی از جنس ابراهیم هادی هستیم .

شهادت به رفتن و جنگیدن و تیر خوردن نیست بلکه به اخلاق و نیت و روش زندگی فرد هم مربوطه و مطمئنا اگر فردی واقعا شهید بشه (صرفا کشته نشود)دیگه خیلی سخته تا جامعه و ملت بتونن یکی مثل اون رو پرورش بدن.

درود بر مردان خدا


نظرات  (۲)

بسیار زیبا بود.
اگر از کتاب سلام بر ابراهیم یه تیکه‌ش یادم مونده باشه، اونم همین قسمتشه. پهلوان به اینا میگن.
اولین فرصت کتاب زندگینامه شهید مهران(علی) بلورچی رو هم بخون. حتما خوشت میاد.
پاسخ:
حتما

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی